حيدري وجودی

 

haidariwojodi.jpg

 

فشرده شناس نامه

حيدري وجودي فرزند مولانا شفيع الله در سال ۱۳۱۸ خورشيدي دريکي از دهکده هاي زيباي طبعيت در دره پنجشير ديده به جهان گشود. نخست پاره بغدادي و قران مجيد را در مسجد در محضر آموزگاران آن وقت فراگرفت و در سال ۱۳۲۶ خورشيدي شامل مکتب ابتدايه رخه پنجشير شده و در پهلوي درس هاي مکتب بطور خصوصي يک سلسله کتابهاي فقهي مانند خلاصه، منيه ، قدوري ، کنز ، مختصر ، شرح لياس و شرح وقايه و غير ه را که همه به زبان عربي بودند نزد مدرسين مدرسه هاي وقت پنجشير خواندند و چند کتاب عقايد را نيز از کتاب هاي فارسي دري گلستان و بوستان شيخ سعدي و ديگر کتابها مثل مثنوي مولانا بلخ ، حافظ ، غزليات مولانا صاحب را همه در حد توان خويش مطالعه کرده بود. در صنف پنجم مکتب بود در رويا از اثر حادثه روحاني حالش دگرگون شد بعد از فراغت صنف ششم از اثرهمين دگرگوني حالش نتوانست به آموزش هاي رسمي ادامه بدهد. . در اوايل سال ۱۳۳۳ خورشيدي به کابل آمد و در روز هاي نخست آمدنش به کابل به مناسب شعر و شاعري با حضرات چونان مولانا خسته صوفي عشقري ، وشايق جمال آشنا شد . خسته و شايق در نقد سرود ه هايش توجه لازم مبذول داشتند . هنوز مغلوب الحال بود که در لوگر شامل خدمت زير بيرق شد . دوره عسکري اش شش سال دوام کرد.در سال ۱۳۴۳ در چوکات وزارت معارف انجمني بنام ( انجمن شعراي افغانستان) تاسيس شده بود ايشان در ان انجمن بحيث محرر موظف شد و انجمن سه ماه دوام کردو بس.
بعد از آنکه انجمن لغو شد از اول اسد
۱۳۴۳ تا حال که ۱۳۸۴ مسول بخش جرايد، و مجله کتابخانه عامه مي باشد. ناگفته ناند نخستين مصرع که در رويا ساخته شده چنين است.


چه بودي رو نمودي دلم بودي بيدلم کردي


کارهاي فرهنگي :
۱معاون کانون دوستداران مولانا.
۲عضو موسسين بنياد فرهنگ افغانستان.
۳رييس بنياد غزالي
۴رييس کانون فرهنگي سيمرغ

مقالات متفرق:


۱ـ تدوين غزلهاي ناب از واصل کابلي تا واصف باختري
۲ـ شرح اسرار خودي و رموز بي خودي محمدا قبال لاهوري که در اخبار مجاهد چاپ شده بود.
۳ـ مقالات عرفاني در اخبار و مجلات چاپ شده.
۴ـ تصحيح و مقدمه بر افلاک عشق، و دل نالان دفاتر شعر صوفي عشقري.
۵ـ ترکيبات آثار نظامي گنجه اي
۶ـ تدريس مثنوي ، و غزليات بيدل ، به روز هاي دو شنبه و پنج شنبه

آثار چاپ شده

۱- عشق و جواني .. سال چاپ ۱۳۴۹
۲ ـ رهنماي پنجشير .. سال چاپ ۱۳۵۱
۳ ـ نقش اميد .. سال چاپ ۱۳۵۵
۴ ـ با لحظه هاي سبز بهار سال چاپ ۱۳۶۴
۵ ـ سالي در مدار نور که تا حال دو بار چاپ شده ۱۳۶۶
۶ ـ سايه معرفت که تا حال چهار بار چاپ شده
۷ ـ صور سبز صدا سال چاپ ۱۳۷۹
۸ ـ ميقات تغزل سال چاپ ۱۳۷۹
۹ ـ ارغنون عشق تا حال دو بار چاپ شده سال چاپ ۱۳۸۰
۱۰ ـ رباعيات و دوبيتي سال چاپ ۱۳۸۰
۱۱ ـ شکو قامت مقاومت سال چاپ ۱۳۸۱
۱۲ ـ غربت مهتاب سال چاپ ۱۳۸۳
۱۳ ـ لحظه هاي در آب و آتش سال چاپ ۱۳۸۳
۱۴- آواي کبود سال چاپ ۱۳۸۳

 

 

 

معني معني

دست بدست من بده تا سيــــــــــنه ها روشــن شـــود

من تو شوم تو من شوي تن جان شود جـان تن شــود
با تو جهنم جنـت است بي توبهشــــــــت دوزخ است

آميـــز در جـان و تنــــم ، تا گلخــــنم گلشـــن شـــود
اي آفتاب آفـــتاب ، در خـــــــــــــلوت جانــــم بتاب

تا چشمه هاي چشم من ، بر ديگـــران روزن شـــود
گردد بکانون دلــــــــم روشــن چراغ سبـــز جــــان

اي عشق خواهم شير تو در سينــــه ام روغن شــود
هرگـــــــز نمـانـــد تيـــــرگي دلسردي افســــردگـي

آنجا که عشق مهـــربان يـک ذره نــور افگن شـــود
بشکن طلسم رنگهــــــــا در معـــني معني مــن درا

تا جــان الفــت پيــشه ات منظور مـرد و زن شـــود
مپسند اي عشق و وفا اي بحر نـــــــــــور و صفـــا

کز ظلمت چـــون و چرا گلـــزار ما گلـخـــن شـــود
با ديده گــان ديگـــري در ناز بتـــــــــان سيـــر کن

تا جان و تن روشن شوي تا ديدنـــت روشـن شـــود
عشق کشاند کش کشان آنســـوي بي سوي زمـــــان
هر عاشقي را کز راه جان در توي تــويي من شـود


 

 

محرمان

اي محرمان جان دل از خــــــــــويش بيرون گشته ام

بيرون زقــيد آب و گل آنســــوي گـردون گشتـــــه ام
آيينه ها بشکسته ام با اصـــل خود پيـــــــــــوستـــه ام

ازدام و صــورت رسته ام از لفظ افــزون گشتــــه ام
مستـــــي صهـباي دلــــم معنــــــــــاي معـــناي دلـــم

ديوانه گـي هاي دلـــــم مجـــنون مجــنون گشــــته ام
در دره هـاي سينـــه ام دريــــــــــاي عشـــق جاودان

جاريست اي ماهي و شان سيحون و جيـهون گشته ام
جانم نمي گنجد به تن مانــند معنــــــــــي در سخــــن

چون عطر گلـــهاي چمن از رنگ بيرون گشتــــه ام
تاجــــان جانت ديــــده ام آن تــــــرا بگـــــزيــــده ام
بربيش و کم خنديـــده ام يکدم دگرگــــون گشتــــه ام

 

 


عنقاي دام آموز

تــا بسوزد جان من خورشيد عالمـسوز کـــو؟
تا شود روشن دلم روي جهان افـــروز کــــو؟
ســــوز و ساز عشق حســن زندگـي ميبايـــدم
در جهــــان مرده امــروز ساز و سوز کـــــو
زخمهــــاي کهنـــه ام را با نگاهـــــي نو کـند
فوج مـــژگان کســـــي را ناوک دلــــدوز کـو
شعـــــــله بيداد هجـــران راکُشد در سينـــه ام
از لــــب جان بخــش ساقي آب آتش سـوز کو
کهــنه شد شبهاي عمر و فکـر موهوم وصـال
در جهــــان آرزو و احسر تا نوروز کــــــــو
رام خود خواهــي عقاب چشــم او را حيدري
در فــضاي نيــــلگون عنقاي دام آمـــــوز کو


 

 

شاهد حال

شاهد حال زار ما چهـــــره زرد و زار ماســت

داغ دل نگـــار ما شمــــع ســـر مزار ماســــت
دستگه جـــــلال تو جـــــــلوگـــــه وصال تـــــو

آييــنه جمـــال تو ايــــن دل بي غبــار ماســـــت
روضه عالــــــــــم صفا غنــچه گــــلشن وفـــــا

بـاغ و گل و بهار ها سيــنه داغــــدار ماســــت
روح اميد و آرزو جــــــان و جهـان جستجـــــو

شـام و سحــر بياد او خاطر بيقــــرار ماســــت
موجــــــــه رود بارهــا زمـــــزمه هزار هـــــا

نغمـه آبشــار ها ديــــده اشکبـــــار ماســـــــت
سد ره وفــاي ما خار هــــوس نمـــــي شـــــود

مست الست ميـــروم عشق و اميــد يار ماســت
راز جهــــــان زندگي سر نهــــــان زندگــــــي

عظمت و شان زندگي بر دل کوهسار ماســـت
زنگ دراي کـــــاروان گرمي و سير رهروان

مستي و حال عاشـقان ناله موجــدار ماســـــت
صلح و صفا ويـــاوري مهر و وفــاي حيدري
با همه کس برادري در همه جا شعار ماســـت
 

/ 11 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روحي

برادر خير انديشم محترم قطره ، سلام تقديم ميکنم ! کار بسيار مقبولي انجام داديد ، به همت شما آفرين بايدگفت ! احترامات مخلصانهً مرا خدمت ابرمرد شعر دري(جناب حيدري وجودي ) وسيله شويد که وجود آن مرد با صفا ، تبرک است. مؤيد باشيد ! / روحي

Rahela Yar

درود بر شاعر گرانقدر حيدری وجودی وسلام بر دوست مهربانم ادريس جان قطره! آشیان زیبا مبارک باد. خوشحالم که امروز ره به اين خانه ی زيبا يافتم. واميدوارم اينجا ساليان سال گرم و لبريز از شعر بماناد. از ادريس جان ممنونم که کاری خیلی ارزشمندی را آغاز نموده است.

zobair

چرا خموشی قطره لطفآ‌بنويس . حيدری که چنين خاموش نيست . آرزو ميکنم بدون کدام توقف راه تان را ادامه بدهيد .

P a n a h

دوست گرامی سلام ، مژگان يار گفت كجا بودی عشقری// گفتم كه بر اميد رفوی تو آمدم/// سپاس از شما دوست عزيز و راستش مدتی همين تمنا با من بود كه وبسايتی از جناب حيدری و اشعار اين بزرگ مرد را داشته باشيم ، پيشدستی از شماست ،موفق و كامياب باشيد!

P a n a h

خواهم كه با زبان نگه قصه ها كنم// حيران جلوه های تو آيينه ها كنم// ايكاش همچو ماهی درياچه های مست// در بحر بيكرانهء چشمت شنا كنم//باشد شبی كه اشك بريزم به دامنت//سی ساله عقده های دل خويش وا كنم// دلهای دردمند نظر گاه خاص توست//يارب مباد دامن دلها رهاكنم//ای عشق همتی كه در ين دورهء حيات// روی اميد خويش به سوی خدا كنم// شايد قبول ناز بگردد نياز من//صبحی كه دامن تو بگيرم دعا كنم// صورت نبست حيف كه من با زبان شعر//آيينه وار معنی حسنت اداكنم// تا بشكند طلسم فريبای زور و زر// (( تسخير دل به يك سخن آشنا)) كنم//حيدری وجودی ٢٦ميزان ١٣٦٢

zinat

سلام وحرمت به استاد بزرگوار محترم وجودی صاحب ، درپرتو دوستی ، دوست عزيزی با اشعارناب شما آشنا شدم كه درآهنگ گرم صدا وزمزمه ايشا ن زيبای اين سروده ها صد چندان ميشد بسيارخوشحالم كه اكنون ميتوانم اين دل آويزه های پرسوز را روی نت بخوانم. وهم سپاسگزارم ازبرادرگلم ( ادريس جان) كه افتخارآشنايی به شما را به من دادند وتهيه وترتيب اين سايت برای شما( استاد )گرانقدرباعث شادی وسرفرازی منست/ زينت نور

عاطفه

سلام خسته نباشيد ...... مرسی که اومدی پيشم بازم بيا منتظرم خودتون هم دسستتون درد نکنه بابت وبلاگ زيباتون......

asef fekrat

جناب بقايی. نميدانم به چه زبانی از شما سپاسگزاری نمايم که چنين با ارادت و محبت در خدمت دوست گرامی من جناب استاد حيدری وجودی هستيد. من از ته دل از اين کار شما تشکر می کنم. استاد حیدری به راستی یک فرشته است . پيروز و سرفراز باشيد و سلام و ارادت مرا لطفا به جناب استاد حيدری تقديم فرماييد و لطفا با ایشان کمک کنید تا مرا از حال شان با خبر سازند. همینجا لازم میدانم از دو مجموعهء اشعار دلنشین و جانبخش شان که عنایت فرموده به دست دوستی فرستاده بودند - و آن دو مجموعهء زیبا همین اکنون روی میز من است - تشکر نمایم . با ارادت و احترام

ismail khurasanpoor

khurasanpoor 4 سپاس فراوان از دوستان که اين صفحه را با اشعار ناب حيدری صاحب آذين بستند. او (( هفت شهر عشق را گشته)) و ديوار تعصب و کينه را ويران کرده است. او چون آفتاب بر همه يکسان نور می پاشد! در ضمن سپاس اميد وارم در نوشتن اشعار ايشان دقت شودُ زيرا چندين جای شعر شان سکته است که قطعاْ در هنگام نوشتن اشتباه صورت گرفته. به گونهْ مثال در شعر ((معنی معنی)) (( دست بدست من بده )) ممکن دستت باشد. در مصراع های اخير (( عشق کشاند کش کشان )) ممکن عشقت باشد.(( هر عاشقی را ))( را )زايد است. هنوز تمام نخوانده ام. باعرض حرمت خراسان پور

مرتضی

سلام خسته نباشيد ...... مرسی پيشم بازم بيا منتظرم خودتون هم دسستتون درد نکنه بابت وبلاگ زيباتون......